رفتن، رسیدن نیست

برای این که دیر نرسم، باید به متروی ساعت ۷:۲۰ می‌رسیدم. به ساعتم نگاه کردم … احتمالاً اگر خیلی تُند می‌رفتم، می‌رسیدم … سریع‌تر حرکت کردم … وقتی به ایستگاه رسیدم، قطار ایستاده بود … دویدم تا به واگنی برسم که می‌توانستم سوار شوم … دویدم ولی تا رسیدم در بسته شد … ناامیدانه نگاه می‌کردم که شاید باز شود ولی قطار حرکت کرد …
نشستم، سرم را به دیوار تکیه دادم:
«قطار رفته بود
تمام ایستگاه رفته بود
و من هنوز به دیوارِ ایستگاه رفته تکیه داده بودم»*
«غم درون دیدگانم قطره قطره آب شد»**
به یاد تمام راه‌هایی افتادم که دویده بودم، تا یک قدمی رسیده بودم و در بسته شده بود …
به یاد تمام راه‌هایی که دویده بودم و نرسیده بودم …
صورتم خیس شده بود …
گاهی چه‌قدر یک اتفاق ساده می‌تواند تلخ باشد …
مثل اتفاق ساده‌ی زندگی …
قطار بعدی آمد، رسیدم، دیرم نشد … رسیدم اما نه با آن قطاری که توقع داشتم مرا برساند …

*برگرفته از شعر قیصر امین‌پور
** برگرفته از شعر فروغ فرخزاد

3 دیدگاه »

  1. یگانه گفت

    شعاره شاید… نمی دونم… دلخوش کنک یا هر چی…
    من می گم: رفتن رسیدن است…

  2. سمانه سعادت گفت

    «رفتن رسیدن نیست!»
    این را خارپشتی که از راه آهو شدن بازمی‌گشت به من گفت…

  3. sardab گفت

    به نظرم اگه سری بعدی هم همین اتفاق افتاد و فکر میکردی که ممکنه لای در گیر بکنی بازم برو
    نهایش اینه که نمیرسی

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.